:: چهارشنبه 30 مهر 1399
   

افسانه گوها

 

 

فاطمه برزویی

ساکن روستای گود آسیا شهرستان سبزوار

سن: 70 ساله

سال ضبط افسانه ها: 1376

 خانم فاطمه ی برزویی، پیرزنی بسیار با محبت بود، در خاطر دارم برای جمع آوری افسانه ها به روستای گود آسیا رفته بودم در جستجو به این جا و آن جا سری زده و دم غروب بود. انگار چراغ ها تازه روشن شده بودند و صدای اذان هم می آمد. در میدان آبادی با چند نفری ایستاده و درباره افسانه و همین مقوله ها حرف می زدیم که یکی از اهالی پیرزن در حال گذری را نشان داد و گفت: او افسانه زیاد بلد است. وقتی از آن ها خواستم که با پیرزن صحبت کنند، هیچ کدام قبول نکردند و به ناچار خودم جلو رفتم، سلام کردم، به گرمی جواب سلامم را داد و جوری که انگار سال هاست هم را می شناسیم حال بچه ها و همسرم را پرسید. گفتم به چه منظوری به گود آسیا آمده ام. گفت: حالا که دیر وقت است فردا بیا و خانه اش را نشان داد. فردا ساعت هشت صبح بود که در خانه اش را زدم، خودش در را باز کرد. توی حیاط خانه اش را آب و جارو کرده بود، فرش انداخته و سماور می جوشید و چای هم دم کرده بود. چندتا از نوه هایش هم بودند. پیرزن شروع به افسانه گفتن کرد. گاه گاهی نوه ها به او یادآوری می کردند که کدام افسانه را بگوید. افسانه هایش بسیار زیبا و درعین حال کوتاه بودند. به حاشیه نمی رفت و در همان خط اصلی جلو می رفت تا افسانه را به آخر می رساند.

نمایش بصورت تک صفحه ای
 مقدمه
بابا اسماعیل شکفته
ملا حسین ملا احمد زمانی
زهرا مهربانی
حسین قاسمی
لیلا نامی
قمر مشتی یا قمر سلطان سرچاهی
فاطمه ی برزوئی
قربان علی افضلی
حاجی رستم
شمسی حسین پناهی
علی اکبر اصغری
اکبر ملکی
سید موسی حسینی (تازه بهار)
زینب سلطان حاتمیان مقدم
زین العابدین سنگ سفیدی
حاج علی اکبر حسین پور
سید حیدر حسینی
زینب شادی
صغری محمدی
غلام رضا عباسی
غلام رضا ملکی

قمر مشتی یا قمر سلطان سرچاهی | صفحه 8 از 22 | قربان علی افضلی

Enter Title