:: يکشنبه 30 شهريور 1399
   

قنات ها یا کاریزها

گفتگو با امرالله زند گوهر ریزی (مقنی جوپاری)

حمیدرضا خزاعی

 

 
گفتگو با امرالله زندی گوهر ریزی

آقای زند گوهر ریزی فرزند اسدالله و متولد 1303 است. وی یکی از مقنیان کاریز گوهر ریز شهر جوپار بوده و در وضع موجود از کار افتاده است و به سختی راه می رود. وقتی به دیدارش رفتم خودش در را باز کرد. در ابتدا تمایلی به صحبت نداشت و سعی داشت مرا از سر خودش باز کند. سوال های پراکنده ای که از این جا و آن جا و نحوه ی کار در کاریز پرسیدم. حرف ها و نظرها انگار خاطرات خفته ای را در دلش بیدار کرد. با اکراه تعارف خانه کرد و من که منتظر همچین فرصتی بودم بدون هیچ تعارفی وارد شدم و چنین شد که این مصاحبه شکل گرفت.
قبل از ورود به متن مصاحبه لازم است درباره ی یکی از مقنیان کاریز گوهر ریز جوپار که همه ی عمر در کاریز کار کرده و چند سال قبل به رحمت خدا رفته است توضیحاتی داده شود. مرد نابینایی به نام عباس نیک طبع که همه ی عمر در کاریز کار کرده و حتی آنتوان اسمیت در کتاب سفرنامه ی خود به او اشاره می کند و در اولین مواجهه ی خود با عباس نیک طبع در درون کوره های کاریز چنین می نویسد: « یک بار وقتی در کوره قنات کار می کردم، بطور اتفاقی به یک گروه مقنی برخورد نمودم. داستان از این قرار بود که آن روز صدای لاروبی و صحبت مقنی ها از فاصله ی چند چاه شنیده می شد، با کنجکاوی به طرف صدا حرکت کردم. پس از مدتی راهپیمایی، صدای چلپ چلپ یکی از مقنی ها که مشغول تنقیه کوره بود در دل تاریکی و از فاصله ی نزدیکی به گوشم رسید، در حالی که تور ماهیگیری را به دنبال می کشیدم به راه رفتن ادامه دادم. از آن جا که می دانستم قبل از رویت مقنی، اول چراغش دیده خواهد شد، چراغ کوچکی را که همراه داشتم در فاصله نزدیکی درست در جلویم نگاه داشته بودم تا او هم بتواند مرا ببیند. انتظار نداشتم که چراغم فاصله ی زیادی را روشن کند زیرا حداکثر برد نور چراغ بیشتر از 180 سانتی متر نبود، از این رو به آرامی در جهت صدای منظم حفاری که حالا واضح تر به گوش می رسید به حرکتم ادامه دادم. از نور چراغ مقنی خبری نبود. شک نداشتم که باید چراغی در آن حوالی باشد، برای اطمینان از وجود چراغ به سرعت گام های خود افزودم ولی باز هم از نور چراغ خبری نبود. ناگهان درست در مقابل صورتم، صورت دیگری ظاهر شد، چهره ی عجیب و پشم آلود یک مرد با چشمان نابینا به صورت من خیره شده بود. کار کندن کانال متوقف شده بود و حالا نور چراغ من بازوان پشم آلود مقنی را نیز روشن کرده بود. فکر می کنم گفتم : سلام و به سرعت از کنارش به طرف جلو خزیدم پشتم بدجوری به دیواره کانال سائیده شد. همه جا ساکت بود، من عجله داشتم که هرچه زودتر از آن جا دور شوم تا به او امکان ادامه کار و ایجاد صدا داده شود، سنگینی سکوت را در پشت خود احساس می کردم، حتی اگر مردی با حالت خمیده و با شک و تردید به تو خیره شده باشد. »(سفرنامه آنتونی اسمیت / مترجم: محمود نبی زاده/ انتشارات نشر گستر / چاپ 1369 / ص 182 و 183)
می گویند: حسین نیک طبع خری داشته که مسیر خانه و کاریز را بلد بوده. هر روز صبح حسین سوار خر می شده و خر او را به محل کار می برده و در غروب دوباره سوار خر می شده و خر او را به خانه برمی گردانده است. می گویند: سنگ درون مادر چاه نخ حسین یوسفی را او شکسته و آب مانده در پشت سنگ را او آزاد کرده است.

آقای گوهر ریزی از خودتان و از کاریز گوهرریز بگویید؟
یک عمر در قنات ها کار کرده ام و حالا که پیر و از کار افتاده ام اوضاع و احوال خوبی ندارم و نمی دانم اوضاع و احوال فردایم چگونه خواهد بود. چند سالی در قنات گوهر ریز کار کرده ام و بیشتر در نخ حسین یوسفی، آن وقت ها استاد ماشاءالله کل محمد جمشیدی بود و دنبال عباس نیک طبع کار می کردم. آن وقت ها در ته نخ حسین یوسفی یا در مادر چاه سنگی بود که آب از اطراف آن می جوشید. از کنار سنگ راهی باز کرده بودند که می آمدیم و می رفتیم. سنگ را عباس نیک طبع کند. موقعی که می خواست سنگ را بکند همه را بیرون فرستاد می ترسید که کشت و بست کند. سنگ را که کنده بود در زیر سنگ سوراخی باز شده بود که آب فوران می کرد. فشار آب به حدی بود که یک آدم وقتی سنگ بزرگی را بغل می کرد و روی جریان آب می نشست جریان آب آدم و سنگ را از زمین می کند. حالا اطراف سنگ را کنده اند و شده مثل یک گودال یا یک حوض بزرگ و آب در آن چرخ می زند. بیشتر آب قنات گوهر ریز از همین نخ حسین یوسفی و همین چشمه ای که در زمین باز شده. آخرین چاه این رشته حدود 62 متر عمق دارد. در قنات گوهر ریز هیچ وقت کار نکرده ام بیشتر کار لایروبی انجام می دادم. 17 شاید هم 18 ساله بودم که شروع به کار در قنات گوهر ریز کردم . دم دست حسین نیک طبع کار می کردم.

غیر از قنات گوهر ریز در قنات دیگری هم کار کرده اید؟
بله، در قنات های زیادی کار کرده ام. از همه بیشتر در قنات حسین آباد. قنات حسین آباد قنات قدیمی و شاید هزار ساله ای بود که خشک شده بود. قنات را خودم آبدار کردم. صاحب قنات عباس اخلاقی بود. خدا بیامرزدش. کار را که پیشنهاد داد، رفتم توی قنات تا مادر چاه رفتم و دیدم که میشود برایش کاری کرد. از در کهن (dar kahan ) کار ته زنی را آغاز کردیم. نیم متر در در کهن به مادر چاه که رسیدیم 10 متر ته زنی کردیم. قنات جدیدی در زیر قنات حسین آباد ساختیم. آبی که بیرون آمد آب خوب و قابل توجهی بود. قنات حسین آباد هنوز هم آبدار است و مردم حسین آباد که دویست سیصد نفر هستند از روی همان قنات زندگی می کنند. قنات حسین آباد امتدادش به جوپار
می رسد، چاه هایش از جلو شرکت تعاونی رد می شود و آخرین چاهش جلو خانه ی ماشاءالله قنبر است. قنات حسین آباد حدود 10 کیلومتر کشش دارد.

موقع حفر چاه هیچ وقت شده که با گاز چاه روبرو شوید؟
بله، در این جا برای غلبه بر گاز چاه چند راه کار داشتیم. شن نرم یا همان ماسه بادی را خیس می کردیم و با خودمان به سر چاه می بردیم، روی ماسه بادی خیس را می پوشاندیم که خشک نشود. وقتی گاز چاه زیاد می شد و نفسمان تنگ می شد. دو تا مشت یا به اندازه ی یک کاسه از ماسه بادی خیس را در چاه می پاشیدیم. ماسه بادی خیس هوا را به ته چاه می کشاند و گاز را بالا می داد و این جوری هوای ته چاه بهتر می شد. البته این روش برای چاه-هایی به کار گرفته می شد که عمق زیادی نداشت. برای چاه هایی با عمق زیاد مثلا بالای شصت متر لوله هایی به اندازه ی لوله ی بخاری یا یک هوا بزرگتر از پارچه ی کرباس درست می کردیم و با کمک این لوله، هوا را به ته چاه می-بردیم. برای درست کردن چنین لوله ای، پارچه ی کرباس را به شکل لوله می دوختیم و برای این که لوله کرباسی به هم نچسبد  طوق هایی با ترکه های انار درست می کردیم و در طول لوله، سر هر نیم متر یک طوق می انداختیم این طوق ها مانع از چسبیدن لوله به هم می شد. در سر چاه، سمتی که رو به باد یا شمال بود انتخاب می شد. زمین را مثل یک جوی به عمق تقریبی یک متر می کندیم که این جوی با شیب ملایمی به سطح زمین می رسید. لوله ی کرباسی را در جوی می خواباندیم و دهانه لوله را مثل یک بادگیر رو به باد قرار می دادیم و اطراف لوله را با خاک می پوشاندیم که سرجایش ثابت بماند و ادامه لوله را در چاه قرار می دادیم و در طول دیوار چاه در چندجا آن را مهار می کردیم که ثابت بماند و به این طریق هوا را به ته چاه می بردیم. معمولا این لوله تا کمر چاه پایین می رفت و طول آن بستگی به قوه ی صاحبان کاریز داشت. هرچه توان بیشتری داشتند طول این لوله بیشتر می شد. وجود این لوله حتی تا کمر چاه باعث می شد که هوای ته چاه به نحو مطلوبی تغییر کند و امکان کار را فراهم سازد.
وسیله ی دیگری داشتیم به اسم دروک doruk . دروک تخته ی نسبتا ضخیمی بود که موقع کار در چاه روی سرمان قرار می گرفت و به ما پناه می داد. جلو دروک برای رفت و آمد دول باز بود. این تخته با کمک یک چوب روی دیواره ی چاه و روی سر مقنی مهار می شد. مقنی هرچه پایین تر می رفت با نیش کلنگ در دیوار سوراخی ایجاد می کرد و دروک را با خود به پایین تر می برد. وظیفه ی دروک محافظت از جان مقنی را در برابر در سنگ های احتمالی برعهده داشت، سنگ های که از سر چاه رها می شدند و یا بر اثر برخورد دول با دیواره ی چاه ممکن بود رها شوند. گاه ممکن بود بنا به هر دلیل ریسمان پاره شود، خود دول پاره شود و جان مقنی را به خطر بیندازد. دروک تقریبا چیزی شبیه به کلاه ایمنی و در مواردی حتی فراتر از آن عمل می کرد. موقعی که سنگی از بالا رها می شد ما زیر دروک خبردار می-شدیم، خودمان را به دیوار می چسباندیم. سنگ در طول پایین آمدن معمولا به دیواره های چاه برخورد می کرد و از ضربش کاسته می شد.

برای آب هرزی در درون قنات چه کاری انجام می دادید؟
با کِش کِش و خاک رس آن را برطرف می کردیم. معمولا در قنات هایی که آب هرزی داشت، کشاورزها در سر هر چاه یک بار خاک رس خالی می کردند و خاک را از طریق میله چاه در قنات خالی می کردند. آب، خاک رس را تُنُک می کرد اما با خودش نمی برد، چون خاک رس به سرعت ته نشین می شود. یکی از که کین ها با کِش کِش خاک را بر کف آب راه قنات پهن و آن را با فشار به خورد زمین می داد. کِش کِش عبارت از کیسه ای بود که داخل آن را پر از جُل می کردند و دور آن را با ریسمان می بستند. عرض کیش کِش تقریبا برابر با عرض آب راه بود. که کین ریسمانی به کِش-کِش می بست و به آرامی در درون آب حرکت می کرد و کِش کِش را به دنبال خود می کشید، به گونه ای که آب پاره نشود. که کین از صبح تا پسین یک تا دو کیلومتر در آب حرکت می کرد و با کِش کِش خاک رس را روی کف آب راه پهن می کرد تا آب دزد زمین را بگیرد. این عمل در بیرون از کاریز و در جوی ها هم انجام می گرفت که وظیفه ی خود کشاورزان بود.

کار لایروبی قنات از کی آغاز می شد و تا کی ادامه می یافت؟
از ده روز مانده به نوروز، از زمانی که کشاورزان نیاز به آب داشتند کار لای روبی قنات آغاز می شد. کار آن قدر تداوم می یافت تا همه ی مسیرها لای روبی و پاک شود. در قنات گوهر ریز معمولا یک دسته چهار نفری و گاه دو دسته ی چهار نفری کار لایروبی را انجام می دادند. دو نفر در سرچاه بودند، یکی چرخ کش و یکی دولگیر. دو نفر هم در ته چاه کار می¬کردند. یکی استاد که کین و دیگری دول کش که دول را از دم کار می برد به زیر چاه به قلاب می انداخت و الله می کرد تا چرخ¬کش دول را بالا بکشد. بعد از پایان یافتن کار لای روبی اگر صاحبان آب پولدار بودند که کین ها را مرخص نمی کردند و آن ها را برای کار در پیش کار قنات می فرستادند. کار در پیش کار دو حالت داشت یا به همان طریق لای روبی با آن ها قرار و مدار می کردند و یا متری دستمزد می دادند.

هر که کین یا مقنی چقدر دستمزد می گرفت؟
در قدیم تر دستمزد پولی نبود، در برابر کار، جو یا ارزن می دادند. در برابر هر روز کار از صبح تا پسین یک روز نیم من جو و روز دیگر نیم من ارزن می دادند. حق الزحمه در پایان هفته یعنی روز پنجشنبه پرداخت می شد. دستمزد شش روز کار، یک و نیم من جو و یک و نیم من ارزن بود که یک من آن خاک بود. آن وقت ها ارزن از همه ارزانتر و گندم از همه گرانتر بود. ارزن و جو را آرد می کردند و با آن نان می پختند. آرد ارزن چسبندگی لازم برای نان شدن ندارد معمولا هر سه من ارزن را با یک من جو قاطی می کردند تا خمیر چسبندگی لازم برای نان شدن را پیدا کند. در یاد ندارم که هیچ وقت گندم به عنوان دستمزد دریافت کرده باشم. نان گندم و برنج را فقط در عید نوروز می خوردیم، سالی یک بار. سال های خشک و قحطی های بسیاری در یاد دارم، یادم هست ده پانزده ساله بودم، مردم هیچی نداشتند که بخورند. تا چهلم نوروز کدخدای جوپار هر روز زن ها را برمی داشت و همراه خودش به باغ ها می برد. در هر باغ که یونجه تویش بود و درش بسته بود در باغ را می شکست و به زن ها می گفت: یونجه ها را جمع کنند، به خانه ببرند و برای بچه هایشان بپزند. این جوری شکم مردم سیر می شد، بعدها خبر آوردند که از سمت جیرفت گندم به کرمان آورده اند. روزی یک نان و چند خرما به هر نفر می دادند که مردم از گرسنگی تلف نشوند.

چند نوع کلنگ داشتید؟
کِلند keland از 4 کیلویی بود تا یک کیلویی. کلند چهار کیلویی یا کلند سنگین برای کندن کف زمین بود، کلند سه کیلویی یا نیمچه برای کار در پیش کار و کلند یک کیلویی یا سبک برای کار بر روی سقف گالری مورد استفاده قرار می گرفت. استفاده از هریک از این کلند ها بستگی به قوه و زور فرد نداشت بلکه نوع کاری که که کین می-خواست انجام دهد را مشخص می کرد. تیز کردن نوک کلند ها نیز از وظایف خود که کین ها بود. کلند ها وقتی کند می شدند آن ها را به خانه می بردیم، در خانه کوره داشتیم و نوک کلند ها را تیز می کردیم. گاه این کار در شب انجام می-شد و گاه استاد که کین کار را در یک روز هفته تعطیل می کرد و در آن روز در خانه نوک کلندها را تیز می کردیم.

چه نوع ریسمانی برای کار استفاده می کردید؟
با لیف یا سیس خرما ریسمان های چهار لا بافته می شد. کار ساخت ریسمان با استادهای ریسمان تاب بود که در کاروان سرایی در شهر کرمان جمع بودند. در کاروان سرا هر نوع ریسمانی از صد متری تا ده متری وجود داشت. این ریسمان ها خیلی محکم بودند و کمتر دچار آسیب می شدند. ریسمان تاب ها، دستگاه داشتند که با کمک دستگاه سیس های خرما را تاب می دادند و ریسمان می ساختند. هر روز موقع کار باید ریسمان را کنترل می کردیم که دچار زدگی نشده و خطری پیش نیاورد. اگر ریسمان دچار زدگی می شد در همان محل زدگی گرهی مخصوص زده می شد که مقاومت لازم را ایجاد می کرد. این مقاومت همیشگی نبود و باید در اولین فرصت ریسمان با ریسمان نو عوض می شد. این نوع ریسمان ها نباید در درون آب قرار می گرفتند، زیرا خیس شدن ریسمان باعث می شد تا تاب هایش باز شود.

از دول ها بگویید؟
دول از پوست گوسفند ساخته می شد. پوست گوسفند نرینه برای این کار مناسب تر بود. پوست گوسفند نرینه کلفت تر از پوست گوسفند مادینه است. پوست گوسفند را می خریدیم، آن را می دوختیم و با چوب کلفت انار طوقی درست می کردیم و در دهان پوست می انداختیم و آن را محکم می دوختیم که از جایش خارج نشود. اگر پوست گاو هم گیرمان می آمد برای ساخت دول استفاده می کردیم. پوست را به اندازه می بردیم و می دوختیم.

همواره کاریزها در معرض ریزش و خرابی هستند، برای برطرف کردن بندش قنات چه می کردید؟
اگر پشت بندش آب زیادی روی هم جمع شده باشد، باز کردن خود محل بندش کار بسیار خطرناکی ست و احتمال مرگ که کین خیلی زیاد است. من هیچ وقت مستقیما به سراغ خود محل بندش نرفته و قبل از شروع به کار با صاحب کار به توافق می رسیدیم که برحسب سطح آبی که پشت محل بندش جمع شده در دو یا سه مرحله آب را تخلیه کنیم. نوبر اول چند متر زیر سطح آب زده می شد و پس از تخلیه آب، زدن نوبر دوم و بالاخره آخرین نوبر زده می شد و بندش قنات را برطرف می کردیم.

 

 آقای امرالله زندی گوهرریزی در حال نشان دادن طنابی که از لیف خرما ساخته شده و در قدیم در منطقه کاربرد بالایی داشته است

 همان موضوع قبلی از زاویه ای دیگر

 آقای امرالله با نگاه کردن به طناب انگار در رویای دوری فرو رفته است

 چرخ چاه


 چرخ چاه دوسر، در این نوع چرخ چاه ها فشار کمتری به افرادی که دول را بالا می کشند وارد می شود. از همان قاعده ی جرثقیل استفاده شده است.


  دول هایی که از پوست گوسفند و گاو تهیه می شدند و وزن بسیار کمی داشتند

 

نمایش بصورت تک صفحه ای
 امرالله گوهرریزی

امرالله گوهرریزی | صفحه 1 از 1 | امرالله گوهرریزی

Enter Title