:: يکشنبه 30 شهريور 1399
   

Enter Title

.ماهی در فرهنگ و اساطیر


پژوهشی از: حمید رضا خزاعی


حمید رضا خزاعی

اين مقاله، بخشی از گزارشی ست که برای ثبت جهانی کاريز گوهر ريز جوپار در سال 1391 تا 1392 توسط حمید رضا خزاعی تهيه شده است. يافته های اين مقاله در زمان تهيه گزارش به قدری برايم جذاب بود که انگار بزرگترين کشف عالم را انجام داده ام تا مدت ها بعد همچنان برايم شيرين بود و هنوز هم شيريني اش را حفظ کرده است.

ماهی در فرهنگ و اساطیر

یا

چهار نماد بنیادی در کاریز گوهر ریز


در ارتباط با قنات گوهر ریز چهارنماد بنیادی وجود دارند. چهار نماد که زیر لایه ای ضخیم از غبار زمان مخفی مانده اند. در گفتگو با پاره ای از ساکنان شهر این چهار نماد به صورت پراکنده و بی ارتباط با هم ممکن است طرح شود. و من از سر اتفاق این چهار نماد را یافتم و در حد توان خودم تلاش کردم غبار از چهره ی این چهار نماد بردارم. تلاش کردم میان این چهار نماد ارتباط برقرار کنم. با زدوده شدن غبار از چهره ی این چهار نماد و برقرارشدن ارتباط میان آن ها تاریخ و هویت جوپار و هویت تاریخی ما ایرانیان تا حدی آشکارگردید. یادمان های فراموش شده، دوباره زنده شدند.

ماهی



مردم جوپار در گفتار خود نشان نمي دهند که ماهي برايشان مقدس است اما رفتارشان بر مقدس بودن ماهي تاکيد دارد. بخش بزرگي از ساکنان جوپار باور دارند که در قنات گوهر ريز ماهي با طوق طلا يا گوشواره ي طلا زندگي مي کند. عده اي رنگ اين ماهي را طلايی، عده اي قرمز، و عده اي نيز آن را هم رنگ ديگر ماهي هاي قنات مي دانند. وقتي پاي صحبت مردم مي نشيني تعداد زيادي از آن ها اين ماهی را ديده اند و باور دارند که اين ماهي به چشم همه نمی آيد. آقای حسين فخار پور ميرآب جوپاري درباره ي اولين ديدارش با ماهی می گويد: حدود 20 سال قبل چندتا از جوان ها در چاه های کاريز مشغول گرفتن کبوتر بودند. گفتم: کار خوبی نمی کنيد، گناه دارند. 
گفتند: بيا نگاه کن. 
وسوسه شدم و از چاه پايين رفتم. تازه به آب رسيده بودم که ماهي را ديدم. گوشش شلال بود و گوشواره ای از طلا به گوش داشت. هرچه با دست و انگشت نشانش دادم بقيه نديدند.
شش ماه قبل دوباره ديدمش، دم غروب بود و تازه به محل شش مقسم رسيده بودم. دوباره ديدمش بزرگتر شده بود و ماهي کوچکي با او شنا مي کرد. چراغ قوه را روشن کردم تا نور را رويش بيندازم و او را بهتر ببينم، نور در سطح آب بازي مي کرد و انگار راهي به داخل آب نداشت. چراغ را که خاموش کردم ماهی رفته بود.  عده اي از ساکنان شهر باور دارند که ماهی در وقت سال تحويل تا محل شش مقسم مي آيد، دور مي زند و مي رود. عده اي ديگر حضور اين ماهي در قنات را نشانه نظرکرده بودن قنات مي دانند و مي-گويند: قنات گوهرريز هيچ وقت خشک نخواهد شد.
مهمترين شاهد در ارتباط با قداست ماهيان براي مردمان جوپار اين است که کسي کاري به کار ماهي هاي قنات ندارد. کسي به خوردن ماهي ها حتي فکر هم نمی کند. می گويند: چند سال قبل، از خدا بی خبري در چاه های قنات، مرگ ماهی ريخته و مقدار زيادی از ماهی های قنات را تلف کرده است. در آن حادثه هيچ يک از ساکنان جوپار به ماهي ها دست نمی زنند و حتی ماهی هاي مرده را از آب بيرون نمی آورند. جريان آب ماهي ها را در مزارع و باغ ها پراکنده مي کند. چند روزی که می گذرد بوی تعفن ماهی هاي مرده در باغ ها می پيچد. ساکنان به بو تعرض نمی کنند و ماهي هاي مرده را هم جمع نمي کنند تا اين که کارگران شهرداري ماهی های مرده را جمع آوريی مي کنند و آن ها را از بين می برند. خيلی از ساکنان جستجو مي کنند تا کسي که مرگ ماهي در قنات ريخته را پيدا کنند اما تلاششان به جايي نمي رسد. 
به نظر می رسد در جوپار کسي ماهي نمي خورد. يا کسي از ماهي هاي قنات گوهر ريز نمي خورد. البته موارد استثنايي وجود دارد. در طب سنتي مردم باور دارند که اگر کسي بيماري زردي داشته باشد و بچه ماهی را زنده ببلعد بيماری اش برطرف می شود. برخي از مردم جوپار برای غلبه بر بيماريی زردي خود را مجاز می دانند که بچه  ماهی ها را بگيرند و آن را زنده ببلعند. اين تنها گزارشي است که ساکنان از شکار ماهی برايتان نقل خواهند کرد.
حضور ماهی ها در قنات و پيوستگی جريان آب در قنات دو امر پيوسته به هم هستند. آقای ماشاءالله گنجی، چاه پاس قنات در گزارش خود از قنات اشاره به موردي مي کند که پيوستگی آب و ماهی را به خوبی نشان می دهد. وي مي گويد: در مادر چاه، نخ حسين يوسفي، جايي که آب از شکاف سنگي کف مي جوشد. خود با چشم های خود، بسيار ديده است، ماهی هاي بزرگي که با سر در درون شکاف شيرجه مي زنند و ناپديد مي شوند و ماهی هايی که با سر از درون شکاف بيرون مي آيند و به هوا می پرند. وي می گويد: همين امسال در مادر چاه ماهي به اندازه دو تا سه کيلو لاي سنگ ها گير کرده بود، نه می توانست جلو برود و نه برگردد، او را گرفتيم و دوباره در آب رها کرديم. مي گويد: در درون دستوکي که در مادر چاه زده اند اگر با پا بر زمين بکوبي تُپ تُپ صدا مي دهد، صدايي که انگار زير آن خالي¬ست.
در باور ما ايرانيان، ماهی از گذشته های دور نماد حاصلخيزی و باروری است که در آغاز با نقش مادر- الهه همراه بوده و يکي از چهار عنصر در آئين باستان است. اِآ خداي سومري با بدن بز و دم ماهی نشان داده مي شد. ماهی محافظ درخت زندگي است و نقش دو ماهي در ايران باستان علامت ماه اسفند است. 
مهمترين نقش ماهي که از دوره هخامنشي و از کاخ پاسارگاد بدست آمده مربوط به کاهن آئين خدای ائا است که لباس تزئيناتی بشکل ماهی دارد ائا خداي بزرگ بين النهرين و نماد آن آب و گاهي ماهي بود. در درياي چچست که تخم زرتشت در آن نگهداری می شود، ماهی بنام کُر وجود دارد که از تخمه مراقبت می کند تا سه منجی به ترتيب از آن بارور شوند .

تصوير 1 سنگ نگاره ای ايلامی از اونتاش ناپيريشا، الهه موهای سمت راست خود را دو گيس بافته و جوری ايستاده که انگار می خواهد دو گيس بافته و کلاهش را به بيننده نشان دهد. اندکي بالاتر از سر او دو کوزه ی وارونه قرار دارد که آب رو به پايين جريان دارد. دو جريان در بالاي سينه الهه به هم می پيوندند و پس از عبور از ميان دستان الهه دوباره دو جريان شده و در درون دو کوزه¬ي ديگر داخل مي¬شوند. پاهاي الهه شبيه به دم ماهی است


تصوير 2  ايزد آب در حال بالا رفتن از کوه، آب از شانه¬هايش فواره مي¬زند و ماهي¬ها در حال صعود در ميان اين جريان، اساطير آشور


تصوير 3  تصويري از پاسارگاد که انسان، ماهي و گاو در ترکيب با هم قرار گرفته¬اند.

نمونه ديگر، تنديسک نقره‌اي به سبک ايلامي متعلق به سال‌هاي 600 تا 900 پيش از ميلاد است. ماهي در هنر ايلامي نمادي از آب و خداي آب و گاه نشاني از نزديکي به آب مي باشد و در هر صورت ارتباطي با آب و دريا دارد. در مورد اين مجسمه مي‌توان احتمال داد که با ائا (Ea) يکي از خدايان سومريان در بينالنهرين يا ميان‌رودان که خداي درياها و آب‌ها مي¬باشد رابطه دارد. آب سمبل خداي ائا مي‌باشد اين سمبل متشکل از چند رديف جريان آب موج‌دار است و اغلب در موج‌هاي آب تعدادي ماهي ديده مي‌شود. ارتباط بين ايلام و بين النهرين باعث تبلور اعتقادات بين‌النهرين در هنر ايلام شده است و بر اين اساس خداي درياها و آب¬ها در بين النهرين که يکي از سمبل¬هاي آن ماهي مي¬باشد در نقش برجسته¬هاي ايلامي حضور دارد.  
تنديسک ديگري از ماهي وجود دارد که مربوط به دوران هخامنشي است. اين تنديسک طلايي يکي از اشياء «گنجينه آمودريا» است که از محوطه باستاني «تخت قباد» به دست آمده است. اين گنجينه شامل بيش از 170 مورد از اشياء ارزشمند متعلق به دوران هخامنشيان است که در حال حاضر در «موزه بريتانيا» و همچنين «موزه ويکتوريا و آلبرت» نگهداري مي‌شود. 
تنديسک ماهي با 2/24 سانتي‌متر طول و ??? گرم وزن، از جنس طلا ساخته شده و فلس‌ها و باله‌هاي آن با ظرافت طراحي شده و به وضوح قابل مشاهده است. در دهان اين ماهي يک روزنه است و درون آن به صورت يک مجرا يا لوله توخالي است که احتمالا به عنوان لوله عطر يا روغن کاربرد داشته است و احتمالا با يک چوب‌پنبه و يا دري متصل به يک حلقه بسته مي‌شده است و به عنوان يک آويز زينتي مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. مجسمه زرين ماهي قرمز موزه بريتانيا در سال 2004 از سوي اين موزه در نمايشگاهي با موضوع  «نوروز و هفت سين» به نمايش گذاشته شد
تصوير 4  تنديسک ماهي مربوط به دوران هخامنشي


تصوير 5  سفالينه‌ي هزاره‌ي چهارم پ.م.، تل باکون (موزه‌ي ملي ايران)



تصوير 6  بشقاب نقره قلمزني با نقش نبرد شير و گاو و دو ماهي که از درخت زندگي نگهباني مي-کنند. اين بشقاب در موزه آرميتاژ در سن پترزبورگ



تصوير 7  بشقابي ديگر و دو ماهي که از ريشه¬هاي درخت زندگي پاسداري مي¬کنند


تصوير 8  اسب اژدها و مردي که بر پشت اسب اژدها نشسته، رو به پشت برگشته و در سرنا مي-دمد. بسيار شبيه به اجراي مراسم آبانگان در روستاي درون بردسکن خراسان، دو ماهي که نگهبان ريشه¬ها هستند.
در بسياري از اين نقش برجسته¬ها يک يا دوماهي حضور دارند جوري که انگار مواظب ريشه¬هاي درخت زندگي هستند. 
نقش ماهي بر سکه‌هاي مسي صفوي:
نمونه‌هاي ديگر، نقش ماهي روي سکه‌هاي فلوس دوران صفوي است. سکه‌هاي مسي، در دوره¬ي صفويه غازي نام داشت که معمولا به آن¬ها فلوس يا پشيز، يا  پول سياه مي¬گفتند. بر روي سکه¬هاي فلوس معمولاً تصاوير مختلفي از حيوانات و اشکال بروج دوازده‌گانه را نقش مي‌کردند. به نظر مي‌رسد، فلوس‌هايي که داري نقش ماهي يا نقش گاو بر روي ماهي هستند به احتمال زياد براي نوروز ضرب مي‌شده‌اند، به نشانه برج حوت يا برج ماهي ( آخرين برج سال) و همچنين اشاره به اين باور کهن دارد که جهان بر شاخ گاو است، و گاو بر پشت ماهي است. مردم باور داشتند که به هنگام نوروز در لحظه¬ي آغازين سال، گاو زمين را از يک شاخ به شاخ ديگر مي‌اندازد. تصوير يکي از فلوس‌هاي دوره صفوي که در اردبيل ضرب شده است و نقش گاو را بر روي ماهي ايستاده نشان مي‌دهد: 
تصوير 9  سکه دوره¬ي صفويه، گاوي که بر پشت ماهي ايستاده است





تصوير 10  درويش و نقش ماهي روي تبرزين که سر به بالا دارد.
باورهاي کهني که بر بنيان آن‌ها ماهي نماد «آگاهي و معرفت» است. نزد صوفيه ماهي عبارت است از «عارف کامل» در خانه¬ي تاريخي حسين‌پناه در اصفهان که متعلق به دوره فتحعلي شاه قاجار است. دو سنگ نگاره در حياط اين خانه وجود دارد که دو درويش را بر آن¬ها نقش زده¬اند. بر تبرزين هردو درويش، ماهي نقش شده است. در يک نقش سر ماهي رو به بالا و در ديگري رو به پايين است. به نظر مي‌رسد نقشي که ماهي تبرزين سر به بالا دارد، متعلق به درويشي است که در رتبه بالاي خاکساري يا ماهي يا عارف کامل يا گل سپردگي قرار دارد و ماهي که سر به پايين دارد مربوط به درويشي است که در مرحله پايين، پياله يا «جز ماهي» قرار دارد.  
تصوير 11  نقش ماهي بر روي علم روستاي اژدها بلوچ در لشت نشا گيلان
تصوير 12  ماهي طلايي مربوط به 500 قبل از ميلاد مربوط به عصر هخامنشيان، اين ماهي احتمالا تزئين روي سپر يا جلوي زين اسببوده. دم ماهي تبديل به دو قوچ شده و از ميانه¬ي دو قوچ پرنده¬اي بال کشيده است. در امتداد پرواز پرنده چيزي شبيه به پيکان تنه¬ي ماهي را به دو قسمت تقسيم کرده در قسمت بالا حمله شير به گاو است که دوبار تکرار شده و در قسمت زيرين مجموعه-اي از ماهي¬ها در حال شنا در دو جهت مختلف هستند.
تصوير 13  غلاف طلايي شمشير، غلاف شبيه به يک آدمک طراحي شده که دست چپش را بالا برده است. خطي غلاف را به دو قسمت تقسيم کرده در سمت راست گراز پلنگ و ماهي قرار دارند که انگار يکديگر را دنبال مي¬کنند. در سمت چپ گوزن و شير و ماهي هم را دنبال مي¬کنند. در زائده¬ي سمت راست شيري رو به گلي هشت پر ( به¬نظر مي¬رسد که بايد گل نيلوفر آبي باشد. ) بالا پريده است.


چنار و تاک


تقریبا در مرکز شهر جوپار، اگر ازفلکه امام­زاده در اوایل خیابانی که رو به جاده کرمان می­ رود، کوچه­ای هست و مسجدجامع جوپار در این کوچه واقع است. در محل کنونی مسجد جامع حسینیه ­ای قرار داشته.در داخل مسجد، درخت چناری قرار دارد که تنه ­ی اصلی آن سوخته و به­ قول جوپاری­ ها ونکه­ ی درخت باقی­مانده. درخت چنار سوخته دوباره پاجوش زده و دوباره تبدیل به درخت تناوری شده است. اهالی جوپار باور دارند که این درخت را گوهر کاشته است، همان گوهری که قنات گوهر ریز را جاری کرده است. البته این درخت نمی­ تواند عمری چند هزارساله داشته باشد اما باید عمری دراز بر او گذشته باشد، تناور شده و در آتش­ سوزی که معلوم نیست در چه دوره­ای اتفاق افتاده سوخته دوباره پاجوش زده و درختی تناور گردیده است. حال ببینیم چنار چیست و چه نقشی در فرهنگ ما ایرانیان دارد.

دکتر مهرداد بهار در این رابطه درکتاب از اسطوره تا تاریخ می­ نویسد:


درخت چنار عظیم­ترین و پرعمرترین درختان نجد ایران است. این درخت چنان بلند و عظیم و افراشته است که از دور دست دیده می­ شود. اما تنها عظمت، سترگی و پر عمری چنار نیست که باعث تقدس چنارهای کهن شده است. چنار هرساله پوست می­ اندازد و شاخه­ های تنومند آن رنگ سبز روشنی به­ خود می­ گیرد و این جوان شدن هرساله­ ی چنار، مانند سبز ماندن درخت سرو باعث قداست آن می­ شود، زیرا حفظ جوانی یکی از شرایط لازم برای باروری است و در نتیجه آن را مظهر برکت ونعمت بخشیدن خدایان و ارواح می­ سازد.

ساموئل.ک.ادی، کتابی درباره­ ی آئین شهریاری در شرق نوشته که فصلی از آن به ایران پرداخته است. در این کتاب اشاراتی به ارتباط شهریاران دوران مادی و هخامنشی با درخت و بخصوص درخت چنار شده است.

پادشاهان پارس پیوسته درخت چنار را گرامی می­ داشتند. در دربار ایران چنار زرینی همراه تاکی زرین بود که آن­ ها اغلب دراتاق شاه می­ نهادند و چنار را به گوهرهای بسیار آراسته بودند و پارسیان آن را ستایش می­ کردند. هنگامی که داریوش در آسیای صغیر بود به او درخت چنار و تاکی زرین هدیه دادند. هنگامی که خشایار شاه به جنگ یونان می­ رفت در راه چناری عظیم دید وفرمان داد تا آن را به زیورهای زرین بیارایند و آن را به نگهبانی به سپاهیان گزیده­ ی خود سپرد.

در بسیاری از نوشته­ های کهن درباره­ ی ایران درخت چنار با تاک همراه است اما توضیحی درباره­ ی آن وجود ندارد. قدیم­ترین یادآوری درباره­ ی تاک گفته هرودوت است که می­ گوید: واپسین شاه ماد در خواب دید که از شکم دخترش (مادر کورش) تاکی روئید و سراسر آسیا را پوشاند. در اساطیر ایرانانگور مظهری برای خون است و خون نیروی اصلی حیات و در آئین هخامنشیان سلطنت ازطریق زنان تداوم می­ یافت. یعنی فرزند نسب خود را از مادر کسب می­ کرد. همان آئینی که هنوز در میان ذات­های بلوچستان ( طبقات اجتماعی) کم و بیش وجود دارد. یعنی اگر پدر از بالاترین ذات باشد اما مادر از ذات­ های پایین فرزند متعلق به ذات مادر است. زنان اجازه ندارند با ذات­ های پایین­ تر از خود ازدواج کنند.

1-     چنارهای کهن­سال از گذشته­ های دور در ایران مقدس بوده ­اند.


2-     این تقدس از عظمت و بزرگی و سایه­ گستری آنان می­ آید و درخت چنار هرساله پوست می­ اندازد و به­ گمان مردم تازه و نوجوان می­ شود

3-     بنا به اعتقاد مردم، چنارهای کهن، برکت و پرمحصولی را به زمین و خانواده می­ بخشیدند و زنان را در بارداری و به سلامت داشتن فرزندان یاری می­ کردند و کار و کسب را رونق می­ دادند.

4-     برای ستایش این درختان در دوران اسلامی مردم بر این باورند که در پای این گونه درختان بزرگ مردی، اما­مزاده­ای یا مقدسی به­ خاک سپرده شده است.

5-     درخت چنار در ایران باستان وجه مشترکی با شاه داشت. شاه مظهر نیروهای برکت بخشنده­ی آسمان بود، چنار کهن نیز مظهر نباتی این نیروها بود.

6-     این درخت در ایران باستان همراه با درخت تاک بوده که به­ نظر می­ رسد تاک مظهرخون و تداوم سلطنت بوده است.

 

آقای جواد صالحی گوهر ریزی یکی ازساکنان شهر جوپار که همه ی عمرش با کشاورزی و باغداری گذشته می­ گوید: از همان گذشته­ های دور در این­جا کسی گندم و جو و ارزان نمی­ کاشت، اگر هم می­ کاشتند به­ همان اندازه­ ی مصرف خانواده­ ی خودشان بود. به ­ندرت یک کشاورز می­ توانست نان سالش را از زمین بردارد، مجبور بود برود به کارگری، کارگری کند تا بتواند کمبود نان خود وخانواده­ اش را جبران کند. سابق بر این تمام باغ ­ها باغ انگوری بود. انگور را با الاغ می­ بردند به لاله­ زار به کرمان . . . آن­جاها انگور نبود. انگور را پایاپای معامله می­ کردند، یک سر انگور، یک سر جو یا گندم می­ گرفتن می­ آوردند تا امورتشان بگذرد. او وقت­ ها در جوپار دو سه­ تا دوشاب خانه بود. وقتی انگور می­ رسید خیلی­ ها در نوبت می­ ماندند که انگورشان را شیره کنند. از بس انگور زیاد بود دوشاب­ خانه­ ها جوابگو نبودند. همانطور که گفتم همه باغ­دار بودند و با باغ­داری اموراتشان می­ گذشت، کسی گندم و جو نمی­ کاشت اصلا مردم بلد نبودند که سیب زمینی و گوجه فرنگی بکارند،هفتاد هشتاد سال جلوتر محصولی غیر از انگور نداشتیم پدران ما فهمیده بودند که این خاک و این هوا برای انگور خوب است. بهترین انگورهای منطقه مال جوپار بود اما حالا اگر یارانه­ ها و کمک کمیته امداد نباشد خیلی­ ها در جوپار از گرسنگی می­ میرند. بنابراین شهر جوپار شهر تاکستان ها بوده و از همان گذشته های دور مردم محصولی غیراز انگور نداشته اند و نیازی به کشت دیگر محصولات نداشته اند.

تاک و چنار دو گیاه مقدس بودند که به صورت نمادین دو درختاز طلا در خوابگاه پادشاهان قرار داشتند بنابراین ارتباط میان گوهر با درخت چنار، وماهی طوق طلا یا گوشواره طلا ، قنات گوهر ریز و درخت تاک که اصلی­ترین گیاه جوپاربوده و همه­ی باغ­های جوپار باغ انگوری بوده­اند را روشن می­کند.

 

 گوهر

می گویند: گوهر نامی قنات گوهر ریز را ساخت و برایش داستان هایی حکایت می کنند. از روی این افسانه ها می توان تاریخ اجتماعی جوپار و قنات گوهر ریز را بازسازی و از نو نوشت. اما گوهری که سازنده ی قنات می دانند با گوهرموجود در قنات گوهر ریز اندکی متفاوت است. در فرهنگ معین در ارتباط با معنی گوهرچندین و چند معنی آمده که دو معنی از آن ارتباط گوهر و ماهی، گوهر و آب و گوهر وشاه و شاه­زاده را نشان می­ دهد.

در فرهنگ معین آمده است: گوهرکنایه از پادشاه است، پادشاه­ زاده، ولیعهد، نهنگ آویز. گوهری که به­ گردن نهنگ آویخته شده و در گرفتن آن بیم جان باشد. و در معنی دوم گوهر ریز آمده است: ریزنده قطرات (ابر)4

 

منابع

    1-  مجموعه مقالات اولين گردهم¬آيي مردم شناسي / سازمان ميراث فرهنگي / مقاله انسان و آب در حوضه¬ي سپيد رود / چاپ 1369


     2 -    تاريخ ايران کمبريج / دوره¬هاي ماد و هخامنشي / ايليا گرشويچ / انتشارات مهتاب / چاپ 1387

3-   از اسطوره تا تاریخ / دکتر مهرداد بهار / انتشارات چشمه / چاپ 1377 / 45 و 46و 47

4-   فرهنگ معین / جلد سوم

 

 

 

سه تصویر از چنارسوخته­ و دوباره متولد شده­ ی جوپار که منسوب به گوهر است. این چنار در داخل مسجد جامع کنونی جوپار که در گذشته حسینیه بوده قرار دارد.